پر از کبوترم
در انتظارِ بامِ رفیعی
وقوع کن .
تباهی ِدسته ای کبوتر
شوقی از پرواز کم نمی کند
ویرانیِ ِ یک بام
شاید .
+
نوشته شده در 86/04/27 17:43 توسط سمانه
|
دیگر این صحن و کلاس
این ستونهای ِ دراز
قصه ی تکرار است
مثل تحریرِ میانِ میزان
که به آهنگی غم دار و پر از درد
تو را
می خواند .
+
نوشته شده در 86/04/21 21:51 توسط سمانه
|
خيابانِ رویایِ مرا
قرنها پیش
در طرحِ توسعه ی فضایِ سبز
تصرف کردند
و اکنون خیالِ محالِ
" تو می آیی "
علفهايِ باران خورده را
نشخوار می کند
- به همین سادگی !
+
نوشته شده در 86/04/16 21:17 توسط سمانه
|
دیشب که باریدی
یادم نبود پنجره را ببندم
که از درزِ فراموشی
جاری نشوی
در لم یزرع ذهنم
یادم نبود از انعکاسِ عریانیِ ماه در آینه
گریان شوم
و در یابم
ستاره ها اتفاقی نا میمونند
یادم نبود
که بدانم
حجمِ تو قطره قطره می میرد
و فرو میریزد
آنچنانکه متلاشیِ کوه
از درون
+
نوشته شده در 86/04/07 15:4 توسط سمانه
|