درخت انجیر
همه می دانند . غالباً وقتی می نویسم ، یعنی حالم خراب تر از آنی است که واژه ها را به رشته ی شعر بکشانم .یعنی تواناییِ درکِ مسائلِ ساده را هم ندارم ، چه رسد به اینکه ببرمشان در بابِ علوم متفاوت ، پیچیده ترش کنم که شما بخوانید . امروز را حوصله ی واژه گفتنم نبود . از صبح میی ترسم . از همه چیز و همه کس ... داشتم نقشِ گلی پنج پرِ ، قرمز و شفاف را در متنِ سیاه یک تصویر می کشیدم . در تکاپویِ اینکه در آن واحد جزئیات و کلیات را در نظر داشته باشم که مبادا از قلم بیفتد و اینگونه هستی اش را به نیستی بیالایم . هرچه فروتر رفتم ترسیدم . یارایِ درکم نبود که این رگ برگ است که گل را حیات می دهد ، یا کلیت یک گل است که وجودِ رگ برگ را معنا ؟ هرچه خواستم به خود بقبولانم که هردو لازم و ملزومند و حیاتِ هر دو به هم وابسته است و ... نشد . در اثرِ این تناقضاتِ درونی بود که ترسیدم و ناگهان هرچه را که در دست داشتم ، پرتاب کردم . مداد رنگی ها را به هوا و کاغذها را به زمین . و ترسیدم . از صبح در خودم فرو رفتم و بیرون نمی آیم . احساس می کنم کلیّتم را نمی شناسم و جزئیاتم متشتت شده است . این روزها حالم خوب نیست . هوایِ تغییرِ یک فصل ، برایِ من ،حکمِ بیرون کشیدنم را دارد از پیله ای ، که تازه به آن خو کرده ام . حوصله ی نوشتنم نیست . شعرهایم را " تو" یی تسخیر کرده که نمی شناسمش . عاجزم از رویاروییِ شعرهایم . بیرون رفتنی هم نیست . مثلِ تصویرِ کهنه ای که در انبار خاکش کرده باشی ، عذابم می دهد . این روزها ، هیچ " تو" ی آشنایی را نمی شناسم که به وحشتم نیاندازد . این روزها ، فقط سعیده تحمّلم می کند .فکر می کنم قبل از آنکه به این نتیجه برسم :آنکه می گویند هست یا نیست ، هست یا نیست ؟ سعیده را آفرید که دنیا در توازنِ ابدی اش بماند و تکان نخورد . این روزها وقتِ دلتنگی به نقاشیِ ویدا پناه می برم . دلم می خواهد بدانم چه کسی ، مرا با یک خرگوش ( که نمی دانستم عروسکی است ) در بحبوحه ی تغییرِ رنگِ درختان، از رنگِ احمقانه ی سبز ، به رنگِ معقولانه ی نارنجی ، رها کرد ؟ می ترسم برگردم ، بنگرم پشتِ همان درخت مانده باشد ، نه ...اگر رفته باشد بیشتر می ترسم . می ترسم آخرین برگ بیفتد و هویدا شود که .... که ....نیستی ...
+
نوشته شده در 86/06/27 17:26 توسط سمانه
|
من بزرگترین شاعر این شهرم بی آنکه بدانم قافیه در کجای انتها می ایستد ؟ بی آنکه بدانم وزنِ تو بر فخرِ شعر می افزاید یا نه ؟ بی آنکه بدانم تمامِ مصرعها مرا برایِ همیشه - همیشه ای مطلق – دوباره گم کردند...
+
نوشته شده در 86/06/22 21:8 توسط سمانه
|
بي تو اين خيابانهاي طويل شهر که تمامی ندارد در هم می پیچد و باز می شود هر چه بالاتر درختان سر به هواتر و خانه ها لنگه به لنگه تر در هوای کهنه ی تابستان که بوی زیتون سرزمینهای خسته را می دهد طویلی ماشینها را شماره می کنم انعکاس چشمانت را در آسمان لبهات را در آب و دستهات در حوض حرف که میزنم می شود شعر می پیچد در فضا تاب بازی افکار سر در گم من میان یک قُل دو قُل قافیه ها و ردیف ها... امروز اما نمی دانم.... احساسم را نقاشی کنم منگنه به دیوار یا شعر پَرَش دهم در هوا تاب بخورد ویلان چون بادبادک کودکیم سویِ تو هم نیامد .... نیامد می ترسم جَلد باشد دوباره باز گردد گریبانم را بگیرد که چرا .....
+
نوشته شده در 86/06/13 16:19 توسط سمانه
|
ماهِ من میشوی ، عکست را قاب کنم در برکه ؟
+
نوشته شده در 86/06/05 21:15 توسط سمانه
|
یه درختِ انجیر تویِ حیاطِ پشت خونمون بود... دیروز دیدم حیاطِ خونه خراب شده و اثری از درختِ انجیر نیست . پنجره ی اتاقم , ابتدایِ درختِ انجیر بود . به رسمِ اینکه اسمِ شهیدا رو میذارن اول کوچه...ابتدای اینجا هم باشه به نامِ تو
اسب وحشی
جزیره/آرش گرگانی
ذهن الکن ستاره بشمارد...ذهن یاغی ستاره می چیند

صفحه نخست
تماس
Night Skinانباری
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
Links
اصلا به تو چه ؟!
بهارنارنج
پای دار
پرتگاهی در مه
توکای مقدس
تارا
تساهل
جذام خانه
خود خویش نامه
در ستایش رنج شاعری
صفر مطلق
قلم
کافه کاناپه
کدئین
گاهشمار انزجار
گاومیش
لبه ی تیغ
ناردین
وصله ی ناجور
واژگان خیس
و کلاغی که هیچوقت به خانه اش نرسید
همه می دانند
یادداشت های کیا بهادری
یک نفر شورشی
-
احمد شاملو
ابراهيم نبوی
حافظ ايماني
حافظ موسوی
حمید مصدق
شمس لنگرودي
عباس معروفی
محمدرضا شجریان
منیرو روانی پور
همایون شجریان
-
آرارات
آواز
انجمن شاعران ايران
سل (موسیقی)
کتابهای رایگان فارسی
نقاشی
eBUY
قالب های
نایت اسکین
LinkDump
(سقف خانه ی ما همین کلمات است)/ هوشنگ گلشیری
تقویم / تارا
یک روز بلند شدم که بروم و لبانش را بمکم....
زین خم کوتاه چو بگذری... ( افشین پرورش)
گم شده گر پیدا شود (کیا بهادری)
3 شعر ... ( امین روشنی زاده )
میان من وخدا...(آرش رضایی)
آساره ( حمیدرضا سلیمانی )
به دنیا که آمدم / بکارت احساس یا لختی گوشت ؟ ( ویدا )