این روزها ، این یگانه سطرِ بیهقی یادم می آید که : "حسنک تنها ماند ، آنچنانکه تنها زاده
شد از مادر" . کاش بیهقی حسّ پس از تنهایی حسنک را هم می نوشت . حسنک تنها ماند ،
اما دنیا که تمام نشد . شد؟ و خدا ... خدا چه ؟ خدا کجایِ این تنهایی ایستاده بود؟
+
نوشته شده در 86/11/24 23:54 توسط سمانه
|
در لابه لای درد
عکسی حزین ز خلوت تکرار
مانده است
+
نوشته شده در 86/11/15 23:54 توسط سمانه
|
مثلِ رویایی که از سرم می پرد ،
مثلِ تمامِ لحظاتی که از آنِ من نیست ،
مثلِ تمامِ پنجره هایی که یخ بسته است ،
مثلِ تکّه هایِ بریده از روزنامه ای
که تاریخش را
مثلِ بزرگترین لحظه ی بودنش از یاد برده است،
غمگینم .
+
نوشته شده در 86/11/05 20:0 توسط سمانه
|